الهیات بوک

سایت دانلود کتاب

الهیات بوک

سایت دانلود کتاب

اعراب القرآناعراب القرآناعراب القرآن 

نرم افزار اعراب القرآن الکریم دانلود

آیت الله جوادی آملی

نرم افزار حکیم (کتاب های آیت الله جوادی آملی) دانلود 

  • Elahiat Book

زیباترین شهر های اروپا

قصد مهاجرت و رفتن به یکی از شهر های آرمانی و رویایی که از بچگی در ذهن ما ساخته شده همیشه یکی از گزینه های پیش روی محصلان دانشگاهی در ایران بوده، اما این تفکر در این روزهایی که ناکارآمدی دولت محترمه تدبیر و امید خودش رو در گرانی های بی سابقه، فاصله طبقاتی بیشتر، تورم وحشتناک بالای 70 درصد، بیکاری و نا امیدی برای شاغل شدن، بی عدالتی، پر پول شدن جیب آقازادگان ژن برتر و غیره و غیره نشون می ده، عمیق تر و راسخ تر میشه و برخی احساس می کنند بهترین راه حل موجود رفتن به سرزمین آرزوها و جامعه آرمانی ای است که هیچ کدوم از این مشکلات در اون وجود نداره. البته بنده هم نمی خوام در این بین قضاوتی کنم، بنابر این نه رفتن رو خوب می دونم و نه به نرفتن اصرار دارم، بلکه هدف اصلی رسیدن به نگاهی صحیح و واقعی از آن چیزی است که در دنیای واقعی وجود داره، متاسفانه ما گمان می کنیم فرش قرمز غربیهای خِنگ و بی عرضه برای ما ایرانی های هوش برتر و نابغه همیشه پهن هست و اونها منتظر هستند تا ما قدم رنجه کرده، مهاجرت کنیم و پست های مهم مدیریتی مانند ریاست ناسا رو بعهده بگیریم ضمن اینکه نه هیچ باد مخالفی در غرب می وزه و نه گرمای زیاد یا سرمای سختی داره و نه هیچ قانون سختی (این معمولا تصویر فانتزی از یک جامعه غربی است که ما معمولا در ذهنمون وجود داره) شکی نیست که اگر با نگاهی کاملا فانتزی و 100 درصد مثبت به جوامع غربی نگاه کنیم به محض دیدن واقعیت دچار تناقض و بحران خواهیم شد. نگاهی که در اغلب جوان های احساسی دیدیم و مع الاسف در برخی از بزرگتر های هم چنین نگاه و احساسی وجود داره. نوشته زیر تجربه یکی از کسانی است که در سالهای اخیر برای ادامه تحصیل به آمریکا رفته و از واقعیت های شغلی و کاری و زندگی در اونجا مطالب جالبی رو در اختیار ما قرار داده و در نهایت هم قضاوت عادلانه ای کرده:  

خیلی وقت است که این متن را نوشته ام. یکسال قبل که همین زمان ها به ایران برگشتم، ولی منتشرش نکرده بودم. تا امشب که با یکی از دوستان آنور آب صحبت کردم، می پرسید ایران چطور است؟ برگردم یا نه؟ او برعکس بسیاری از دوستانی که در دانشگاه های متوسط آمریکایی تحصیل می کنند در دانشگاهی درس می خواند که آرزوی سایر بچه های ایرانی است که آنجا پذیرش داشته باشند. این بهانه ای شد که دوباره سراغ این متن بروم و منتشرش کنم. بعد از این هم متنی راجع به اینکه چرا بچه هایی که برای تحصیل به آمریکا می روند ماندگار می شوند منتشر خواهم کرد. بحث دوستان و نظرات متفاوتشان حتما به بچه هایی که در حال تصمیم گیری هستند کمک خواهد کرد. (در وبلاگ به دلایل نامعلوم نشد که منتشر بشه. ولی سعی می کنم اونجا هم بذارم)
دلایل برای برگشتن البته زیاد است ولی فراغ و مجال گفتنشان کم. اولین دلیل برگشت، تصمیمم برای زندگی در ایران در دوران کهنسالی بود. یعنی در بلندمدت می خواهم ایران باشم و در ایران زندگی کنم. این مستلزم زندگی کوتاه مدت در ایران است. توضیحش این که اگر چند سال، 4-5 سال، از زندگی اتان در خارج بگذرد، به آنجا عادت می کنید، چه آن که در ابتدا به نظرات خوب یا بد، زشت یا زیبا، دلفریب یا بی جاذبه جلوه کند. انسان عادت می کند و این عادت کردن زندگی را برایش ممکن. بنابراین بعد از 4-5 سال برگشت برایش سخت می شود. چون به آن جامعه به آن شرایط به آن فرهنگ به آن طرز رانندگی به آن اب و هوا به آن محیط عادت می کند، حتی خو می گیرد. از سوی دیگر روابط انسانی حول و حوش مکان شکل می گیرند، حتی در عصر اینترنت. وقتی در آمریکا هستید، روابطتان هم لاجرم در آمریکا خواهد بود. دوستانتان هم. روابط کاری و شغلی اتان هم. همه چیز و همه چیز. کندن از اینها هم سخت است. خصوصا برای کسانی که یک بار مهاجرت کرده اند و طعم رفتن و کندن را چشیده اند. جمله معروفی هست که می گوید » کسی که یک بار حماقت مهاجرت را مرتکب شده باشد، بار دیگر این حماقت را نمی کند». از دیگر سو من و امثال من که برای درس یا کار به آمریکا یا مکان های دیگر می رویم، در حدود 24 الی 30 می رویم. بعد از لیسانس یا فوق لیسانس. اما وقتی درس دکتری امان تمام می شود، بالای 30 هستیم. سن و اقتضائات آن هم علیه برگشت به کشور کار میکند. باید این را هم به جد در نظر داشت. بطور خلاصه بگویم که یک حد آستانه ای (threshold) وجود دارد. که از آن به بعد ماندن راحتتر و برگشتن سخت می شود. با مشاهدات اندک من این حد آستانه حدود 4 سال است. کسانی که 4 سال در آمریکا می مانند برگشتن واقعا برایشان خیلی سخت می شود. و هرچه از این بیشتر زمان بگذرد، برگشتن سخت تر و سخت تر. همه چیز علیه برگشتن عمل می کنند؛ سن، کار، روابط انسانی، کاهش قدرت ریسک پذیری، تحلیل رفتن توان ذهنی و جسمی و خلاصه همه چیز و همه چیز علیه برگشت به کشور خودت است.

دلیل دوم برای برگشتن، خانواده بود. بودن با خانواده، دیدنشان. در آغوش کشیدنشان. اینها چیزهایی نیست که از طریق اوو و جی میل ممکن باشد. این چیزی نیست که بتوانی با گوشت و پوستت حس کنی وقتی دوری. و زندگی مگر چند روز است؟ ما که نصف راه را رفته ایم. نصفش مانده که آن هم لذت بخش ترین لحظاتش با مادر و پدر بودن است. این را نباید کوچک گرفت. در دنیا اقوام معدودی این را شوخی می گیرند! و مهاجرت می کنند! باید خیلی مراقب بود. رفتن، نبودن است. ماندن لزوما بودن نیست ولی از نبودن بهتر است. رفتن تجربه نکردن پیر شدن پدر و مادر است. رفتن جدا شدن از ریشه هاست. ممکن است این شعار به نظر بیاید. اما حتی اگر شعار هم باشد شعاری است که واقعیت عینی را در خود دارد. البته وقتی نزدیک هستی ضرورت این امر را شاید درک نکنی. ولی وقتی دور می شوی، قلبت فشرده می شود. نبضت تند و تند می زند و تنت از ندیدن عزیزانت بیمار می شود حتی اگر این را نفهمی و ندانی. این همان ریشه ای است که باعث شده است بسیاری نروند. یا اگر می روند برگردند. بعضی می گویند با این وضع خراب ایران چرا برگشتی. اگر جنگ بشود چه؟ جواب من واضح است. اگر جنگ بشود قطعا و یقینا من می خواهم در کنار مادر و پدرم باشم تا در آن سوی دنیا. این زندگی که خانواده ات را رها کنی و آسوده در آنسوی دنیا لم بدهی برای من واقعی نیست.

دلیل سوم برای برگشتن هم نا امید شدن از آکادمی بود. آخر و منتهای دانشگاه هیچ است. در بهترین دانشگاه های دنیا، عده ای درس می دهند و عده ای درس می خوانند. و این حلقه هر روز بزرگ و بزرگ تر می شود. این عده برای خود قواعد و شرایط خاص ایجاد کرده اند تا بتوانند پول در بیاورند. شرایط چاپ مقاله در مجله فلان! ولی تهش به ندرت خدمت به بشریت یا افزایش شعور و آگاهی است. من نه حوصله و نه سکون و سکوت و بی حاصلی شرکت در مسابقه بی مزه چاپ بیشتر و بیشتر مقاله را ندارم. بچه های دکتری در آمریکا 6-7 سال درس می خوانند. کار می کنند برای دانشگاه. عمده کارشان هم برگه تصحیح کردن و کلاس حل تمرین رفتن است. آخرش هم باید برای یک لقمه نان با یکسری بجنگند و وارد این مسابقه بی معنی شوند. این چیزی نیست که من ترجیحش بدهم. اما متاسفانه آنچه از آکادمی در ایران تبلیغ می شود بسیار غیرواقعی است. گویی همه در حال کار علمی هستند و هر روز دارند روی مرزهای علم قدم می زنند و چای می نوشند! و دستاوردهای تازه دارند! و ما اینجا افتاده ایم برای خودمان! زندگی هایشان هم پر از شادی است. پر از لذت آزادی است. ولی این واقعیت ندارد. دانشجوی دکتری حداقل 6-7 سال بدبختی می کشد با پول ناچیز دانشگاه. باید با سختی تمام زندگی کند و درس بخواند و کار کند، بعدش هم که وارد بازار کار شد، هیچ تضمینی وجود ندارد.

دلیل چهارم برای برگشتن هم دیدن غرب، مشکلاتش و معضلاتش بود. دیدن این که آسمان همه جا یکرنگ است. دیدن این که مشکلات همه جا هستند. فهمیدن این که تفاوت ایران با آمریکا در میزان اصطکاک زندگی است و نه چیز دیگر. به این معنا که در غرب اصطکاک کمتر است و اینجا بیشتر. اینجا در صف بیشتر می ایستی و آنجا کمتر. اینجا بیشتر در هنگام رانندگی اعصابت خورد می شود و آنجا کمتر. اینجا بیشتر هوا آلوده است و آنجا کمتر. اینجا بیشتر با دیگران برخورد داری و مشکل پیدا می کنی و آنجا کمتر. ولی همه این مشکلات آنجا هم هست فقط میزانش متفاوت است. از سوی دیگر آن زندگی بی مزه و بی بوی غرب مورد نظر و علاقه من نیست. من همین زندگی که اصطکاکش بیشتر است و دردسرش را به آن ترجیح می دهم. ولی درک این باعث می شود زندگی در ایران بسیار زیباتر به نظر بیاید.

دلیل دیگر هم این است که موقعیت هایی که من و بسیاری شبیه به من در ایران دارند با آنجا قابل مقایسه نیستند. آنجا به لحاظ رقابت شدید و شاید ضعف ما، باید حداقل 10-15 سال کار می کردم تا بتوانم پوزیشن هایی که همین الان در ایران دارم را بگیرم. و خب همیشه فکر می کنی که چرا باید چندین و چند سال را اینطور سپری کنی و بعد برگردی. از سوی دیگر مایی که در دانشگاه در آنجا تحصیل می کنیم، برای دانشگاه تربیت می شویم نه برای بیزنس. در نتیجه آینده کاری امان آینده ای دانشگاهی خواهد بود. مفهوم این آینده با مفهوم آینده یک دانشگاهی در ایران متفاوت است. وقتی در آمریکا دانشگاهی هستی یعنی چیز دیگری نمی توانی باشی، مگر این که خیلی خاص باشی، اما در ایران دانشگاهی ها غالبا کارهای دیگر هم می کنند. من به شخصه به سکون و سکوت و بی مزگی دنیای آکادمیک علاقه چندانی ندارم. و این را آنجا فهمیدم. که البته خیلی فهم بزرگی بود. بنابراین اگر می خواستم آینده ام در دانشگاه رقم نخورد عاقلانه ترین راه برگشتن بود.

یک دلیل دیگر هم این است که بچه ات که آمریکا به دنیا بیاید، آمریکایی می شود. رد خور هم ندارد تا آنجایی که من دیدم. یعنی بعد از 5 سال شاید دیگر جوابت را به فارسی ندهد. و این واقعا خیلی از زیبایی ها و لذت های زبانی زندگی را از آدم می گیرد. یادم نمی رود غمی که دکتر بشیریه داشت که بچه هایش دیگر در خانه به فارسی صحبت نمی کردند و هرچه تلاش کرده بود نتوانسته بود این را جا بیندازد.

در کل ریزه کاری های زیادی هستند. فی الحال اینها مهمتر بودند. وقتی در ایرانی خیلی از اینها را شاید درک نکنی و این جوی که درست شده که حتما باید بریم «خارج» درس بخونیم همه را گرفته است. و خودمان هم در درست کردن این جو قطعا نقش داشته ایم. ولی وظیفه اخلاقی همه دوستانی که آنجا و اینجا هستند این است که همانطور که اخبار مثبت را راجع به خودشان منتشر می کنند، معایب و مشکلات را هم بگویند تا خدای نکرده بچه هایی که می خواهند تصمیم به رفتن از ایران بگیرند در تصمیم خود دچار تورش نشوند. من به هرکس که درباره رفتن می پرسد می گویم برای کوتاه مدت برو، مثلا یک دوره مستر، در یک دانشگاه خوب برو، اگر دوست داشتی آنجا را آنوقت دکتری بخوان. به نظرم این بهترین حالت است. هم تجربه آنجا را می کنید و هم با اطلاعات بیشتر راجع به ادامه تحصیل یا برگشت تصمیم می گیرید.

شهرهای فانتزی

منبع

  • Elahiat Book

مردان اندیشه

مردان اندیشه سلسله گفتگوهای برایان مگی بریتانیایی با فلاسفه است وی نویسنده، شاعر و سیاستمدار بریتانیایی است که به دلیل نگارش کتاب‌های همه‌فهم درباره فلسفه معروف است. کتابهای زیر از اوست:

مردان اندیشه: پدیدآورندگان فلسفه معاصر، عزت‌الله فولادوند (مترجم)
فلاسفه بزرگ: آشنایی با فلسفه غرب، عزت‌الله فولادوند (مترجم)
سرگذشت فلسفه، حسن کامشاد (مترجم)
داستان فلسفه، مانی صالحی علامه (مترجم)
فلسفه شوپنهاور، رضا ولی یاری (مترجم)
فلسفه نوین بریتانیا، ابوالفضل رجبی (مترجم)

از اینجا  می توانید مقاله اعتراف یک فیلسوف را که درواقع گفتگوی یک ایرانی با برایان مگی است را ببینید.

 

لینک فایل های تصویری برنامه مردان اندیشه با دوبله فارسی:

  • Elahiat Book

در علم رجال و علم فرقه‌‏شناسی به بالا بردن بسیار غلوّ می‏‌گویند غلوّ در همه ادیان و مذاهب به نحوی رخ داده است، در دین یهود و مسیحیت بیشترین غلو وجود دارد؛ تا جایی که خداوند پیروان این دو دین را مورد خطاب قرار داده و فرمود: «یا أَهْلَ الْکِتابِ لا تَغْلُوا فی‏ دینِکُمْ » (مائده،77) غلوّ، دین را از عقلانیت و معقولیت خارج می‌‏کند و آن را خرافه‌‏آلود جلوه می‌دهد. در این صورت دیگر امکان دفاع عقلانی از دین و دینداری وجود نخواهد داشت

خاستگاه اندیشه های غالیانه:

هرچند اندیشه های غالیانه از دوران صدر اسلام وجود داشته اما کوفه شهری که در روزگار عمر به عنوان مرکز فرماندهی فتوحات شرق پایه گذاری شد و روزبه روز بر اهمیت و جایگاه آن افزوده گشت، خاستگاه اصلی غلو و مهد ظهور غالیان در سده های اول و دوم بود. کوفه همان اندازه که به تشیع نامور است با پدیده غلو و ظهور غالیان نیز آشناست و طوایف مختلفی از غالیان در این شهر ظهور کردند که در دوره های پسین حتی رو در روی شیعیان امامی معتدل که از امامت فرزندان امام حسین علیه السلام طرفداری می کردند ایستادند. این پرسش که چرا اصولا پدیده غلو رخ می نماید، چرا این پدیده در میان شیعه بیش از دیگران مجال ظهور می یابد و چرا کوفه پایگاه همیشگی این نوع گرایش می شود، خودپرسشی دیرین و ژرف است

انواع غلو:

  1. زیاده روی در علاقه و دوستی: شاید گویاترین گواه بر تاثیر زیاده روی در دوستی و اظهار آن در پیدایش غلو و در نتیجه تباهی دینی، این سخن امیر مومنان علیه السلام باشد که فرمود: «هلک فیّ رجلان: محبّ غالٍ و مبغض قال» یعنی: دو تن به خاطر من تباه شدند: دوستی که اندازه نگه نداشت و دشمنی که بغض مرا در دل کاشت. این حقیقتی پذیرفته است که اصولا عشق و علاقه به دیگران هنگامی که از اندازه فزون شود اسطوره می آفریند و زیاده انگاری و افسانه و خرافه را درباره آنان در پی می آورد. شاید از سر همین محبت بوده است که در پی درگذشت رهبران دینی بزرگ شیعه، گروههایی از پیروانشان مرگ آنان را باور نمی داشته و آنان را موعودهایی می پنداشته اند که به آسمانها یعنی جایگاه نخستین خویش در پندار غالیان باز گشته اند. در همین نقطه است که گروههایی از غالیان شیعه و واقفه با همدیگر تلاقی می یافته و انشعابهایی را در بدنه شیعه پدید می آورده اند.
  2.  غلو در ذات یعنی شخص یا گروه غالى، قائل به نبوّت ائمه معصومین(ع) یا الوهیت آنان(ع) بوده و معتقد به حلول روح خدایى در بدن ایشان باشند. این غالیان ذات ائمه(ع) را از مرتبه خود بالاتر بردند که متأسفانه عده ای هم قبول کردند. در این نوع غلو شخصی که غلو درباره او صورت می گیرد خداوند است و در بعضی موارد شخص غلو شده شریک خداوند محسوب شده و این شراکت از دو حال خارج نیست، یا به این صورت است که او همسان و هم طراز با خداوند قرار دارد و یا به گونه ای است که او در مرتبه ای از مراتب الوهیت جای گرفته است. گاهی نیز غلو در الوهیت به معانی حلول خداوند در چیزی و یا اتحاد با او، تفسیر می شود که تمامی شقوق فوق الذکر کفر است. نوع اوّل بدین دلیل کفر است که لازمۀ چنین اعتقادی انکار خداوند است. کفر بودن قسم دوم به دلیل انکار توحید و یکتاپرستی است و نوع سوم کفر است بدان سبب که بازگشت حلول و اتحاد، به اعتقاد بر الوهیت و خداوندی موجودی غیر خداوند متعال است.
  3. غلو در مرتبه و مقام نبوت: غلو در مقام نبوت گاهی به گونه ای است که شخص غلو شده نسبت به پیامبر از مقام والاتر و برتری برخوردار بوده و به مثابه حلقۀ ارتباطی و رابطه بین خداوند و پیامبر قلمداد می شود و گاهی اوقات به معنای هم طرازی و همسانی فرد غلو شده با پیامبر بوده و البته رسالت پیامبر شامل او نمی شود که هر دو نوع آن کفر است؛ چراکه با معنای تثبیت شدۀ شهادت و گواهی به رسالت رسول اکرم (ص) از سوی مکلفان منافات دارد.
  4. غلو در صفات به این معنی است که شخص یا گروه غالى معصومین(ع) را از حد خود بالا نمی‏‌بردند بلکه صفاتی که خاص مرتبه بالاتر است را به ایشان نسبت می‏‌دادند.
  5. غلو  در فضائل هم به این معنی است که  شخص یا گروه غالى، فضیلت‌‏هایی به معصومین(ع) نسبت می‏‌دادند که صحیح نبود

غلو در شیعه و اهل سنت:

از غالیان در ذات در اهل سنت می‌توان از «غلات عباسیه» یا «راوندیه» نام برد. از منابع چنین بر می‌آید که رئیس آنان عبدالله راوندی بود که ابتدا قائل به الوهیت منصور، خلیفه عباسی و نبوت ابومسلم شد. زمانی که منصور ابومسلم را در سال ۱۴۱ ه. ق کشت، شوریدند و منصور دوانیقی به اتهام زندقه، آنان را در آتش سوزانید.

عصر امام صادق و امام باقر ع عصر سازمان یافتگی غلو در میان شیعه است در این دوران گروه‌هایی در کوفه با غلو در حق ائمه اطهار(ع) و به الوهیت و نبوت رساندن آنان مردم را دور خود جمع کردند و آموزه‌هایی را در میان مردم رواج دادند و عده زیادی هم به آنان پیوستند

بسیاری از تواریخ همچون طبری و یعقوبی و همچنین برخی روایات پیدایش غالیان را منسوب به عبدالله بن سبا می‌دانند و در فرق شیعه از «سبائیه» نام برده‌اند حتی برخی از مخالفان متعصب، شیعه را نیز ساخته و پرداخته وی می‌دانند. در برخی روایات، وی بدستور علی سوزانده شد و برخی دیگر اخباری نقل می‌کنند که وی به شفاعت عده‌ای از جمله عبدالله بن عباس، توبه کرد و عفو شد، بشرط آنکه در کوفه نماند. به مدائن رفت و هنگامی که خبر کشته شدن علی به او رسید گفت: «به خدا سوگند اگر پاره‌های مغز او را در هفتاد کیسه کوچک برای ما بیاورند باز هم علم خواهیم داشت که او نمرده‌است و نخواهند مرد تا آنکه عرب را با چوبدستی خویش به سوی حقیقت براند.» و پس از آن به رواج عقاید خود ادامه داد. 

اگرچه در تواریخ ازجمله تاریخ طبری و کتب مختلف ملل و نحل، عقاید بسیاری را به عبدالله بن سبا نسبت داده‌اند که برخی از آن‌ها غالیانه‌است و در عین حال برخی دیگر از عقایدی که به او نسبت می‌دهند، مانند: رجعت، وصایت و امامت علی بن ابیطالب پس از پیامبر و مهدویت از اعتقادات بنیادین شیعه‌است اما این شخص واقعی باشد یا نباشد، آنچه مسلم است این است که عده‌ای در زمان علی، با دیدن علم و شجاعت و قدرت علی، وی را از حد خود بالاتر برده‌اند و صفات و کراماتی غیرمعمول به او نسبت می‌داده‌اند

فرقه کیسانیه نیز که در واقع از طرفداران مختار ثقفی هستند در کتب ملل ونحل به عنوان یکی از فرقه‌های اصلی شیعه و در ردیف فرقه‌هایی همانند امامیه و زیدیه قرار گرفته است. این فرقه، پس از فرقه سبائیه به عنوان اصلی‌ترین، انتشار دهنده عقاید غلوآمیز درباره ائمه اطهار مطرح شده است، تا جایی که گاه اصل غلو را از این فرقه می‌دانند.

شیخ مفید در تصحیح الاعتقاد در تعریف غلاة گوید: «غلاة که از متظاهرین به اسلاماند کسانی هستند که علی امیرالمؤمنین و ائمه دین، فرزندان او، را به خدایی و پیغمبری توصیف کرده‌اند، و آنان را از جهت فضل در دین و دنیا به پایه‌ای ستوده‌اند که از حد گذشته‌است و طریق افراط پیموده‌اند. این گروه در شمار گمراهان و کافرانند، و علی (ع) فرمان کشتن آنان را صادر فرمود و ائمه اطهار نیز در حق آنان به کفر و خروج از اسلام حکم کردند و مفوضه عده‌ای از غلات‌اند، و تفاوت آن‌ها با غلات در این است که ائمه را حادث و مخلوق دانسته و گفته‌اند خداوند آنان را آفریده و امر خلق را به آن‌ها تفویض کرده‌است.» علامه مجلسی مظاهر غلو را در اعتقادات زیر برشمرده‌است:

  • اعتقاد به الوهیت (خداوندی) پیامبر و امامان.
  • پیامبر و امامان شیعه را در معبودیت یا خالقیت و رازقیت شریک خدا بدانند.
  • حلول خداوند در آن‌ها یا اتحاد خداوند با آنان.
  • اعتقاد به اینکه پیامبر و ائمه، بدون وحی و الهام الهی، از غیب آگاهند.
  • اعتقاد به نبوت دربارهٔ ائمه.
  • به تناسخ معتقدند.
  • "معتقدند که با معرفت امامان، دیگر اطاعت خداوند و ترک معصیت الهی لازم نیست"

حکم غالیان:

امام صادق ع فرمودند: ما از کسانی که گمان کردند ما پروردگاریم، بیزاریم. ما از کسانی که گمان کردند ما پیامبریم، بیزاریم، بر همین اساس در فقه شیعه غالیان گبر و نجس معرفی می شوند در تحریر الوسیله امام خمینی آمده: اگر غالی (غلوکار) غلوش جوری باشد که خدا یا توحید (یگانگی خدا و باورهای همراهش) یا پیامبری را انکار کند، گبر و کافر [ و نجس] است. اگرنه نیست

غلو در دیگر ادیان:

غلو در همه ادیان وجود دارد. بلکه شامل تمام عقاید وادیانی می‌شود که از حد خارج شده‌است. همانگونه که یهودیان نسبت الوهیت به عزیر دادند «و یهودیان گفتند عزیر فرزند خداست».و مسیحیان گفتند که مسیح پسر خداست. صابئین که ملائکه را به حد پرستش رساندند. همانگونه که برخی از مشرکین عرب ملائکه را دختران خدا می‌دانستند.

در مصر قدیم مردم حیوانات مختلف مانند: گرگ و گربه و… را می‌پرستیدند و فرعون را خدای خورشید و پسر خدا و خدا می‌گفتند. در هند باستان مظاهر طبیعت مانند: خورشید و کوه و ماه و… رامی پرستیدند و عناصر مفید را خدا می‌دانستند چینیان باستان ابتدا روح پرست بودند و ارواح اجداد خود پرستش می‌کردند و ژاپنی‌ها امپراطوران خود را (میکادو) از جنس بشر نمی‌دانستند. یونانیان نیز مظاهر طبیعت را منشأ قدرت می‌دانستند و رب النوع‌های ساخته و می‌پرستیدند.

اعراب علاوه بر بت‌پرستی موجوداتی مانند آفتاب و ماه و… را نیز پرستش می‌کردند در قرآن در سوره‌های مانند :توبه آیه ۳۰ (و قالت الیهود عزیر ابن الله) و سوره مائده آیات ۱۷ و ۷۲ دربارهٔ عیسی که او را خدا می‌دانند (لقد کفر الذین قالوا ان الله هو المسیح ابن مریم) و… نیز اشاره به این مطالب دارد.

  • Elahiat Book

ایونیا مهد فلسفه باستان

در شمال‌ غربی‌ ناحیه‌ی‌ کاریا ، ساحلی‌ کوهستانی‌ به‌ طول‌ تقریبی‌ صد و چهل‌ و پنج‌ کیلومتر و به‌ عرض‌ سی‌ تا پنجاه‌ کیلومتر واقع‌ بود. این‌ منطقه‌ی‌ کوهستانی‌ در گذشته‌ یونیا خوانده‌ می‌شد، و به‌ قول‌ هرودوت‌ ، «هوا و اقلیم‌ آن‌ از همه‌ی‌ عالم‌ خوش‌تر بود.» شهرهای‌ آن‌ عمدتاً در دهانه‌ی‌ رودها یا در انتهای‌ راههایی‌ که‌ کالاهای‌ سرزمینهای‌ گوناگون‌ را برای‌ صدور به‌ مدیترانه‌ می‌رسانیدند، قرار داشتند. ایونیا در واقع بخشی از آسیای صغیر واقع در ترکیه امروزی است که مهد فلسفه باستان پیش از دوره فلسفه یونانی محسوب می شود. بزرگترین شاعر یونان و سرآغاز فلسفه منظم هر دو به ایونیا تعلق دارند. اما این دو دستاورد بزرگ نبوغ ایونی، یعنی اشعار هومر و جهان شناسی فلسفه اولیه یونانی، هر چند طبیعه محصول کار افراد بود، دستاورد مدینه و تا اندازه ای بازتاب حکومت قانون و مفهوم قانون نیز بود که پیش از سقراطیان به طور منظم در جهان شناسیهای خود نسبت به کل جهان بسط و توسعه دادند

ایونیا مهد فلسفه باستان

در تاریخ‌ فلسفه‌ی‌ یونانی‌ دو جریان‌ در جوار یکدیگر امتداد می‌یابند. یکی‌ جریانی‌ است‌ طبیعت‌گرای‌ ، دیگری‌ جریانی‌ است‌ رازورانه‌ . رازوری‌ از فیثاغورس‌ نشئت‌ گرفت‌ و با پارمنیدس‌ هراکلیتوس‌ ، افلاطون‌ ، و کلئانتس‌ ادامه‌ یافت‌ و به‌ فلوطین‌ (پلوتینوس‌) و بولس‌ حواری‌ رسید. طبیعت‌گرایی‌، که‌ نخستین‌ مظهر آن‌طالس‌ بود، به‌ وسیله‌ی‌ آناکسیماندروس‌ ، کسنوفانس‌ ، پروتاگوراس‌ ، بقراط‌ ، و ذیمقراطیس‌ به‌ اپیکور و لوکرتیوس‌ انتقال‌ یافت‌. گاه‌گاهی‌ مردانی‌ بزرگ‌ چون‌ سقراط‌ ، ارسطو ، مارکوس‌ آورلیوس‌ به‌ قصد آنکه‌ درباره‌ی‌ مشکل‌ پیچیده‌ و سامان‌ناپذیر زندگی‌، قضاوتی‌ ناقص‌ نکنند، دو جریان‌ را با هم‌ آمیختند. اما خصیصه‌ی‌ فایق‌ اینان‌ نیز همان‌ خصیصه‌ای‌ است‌ که‌ سراسر فلسفه‌ی‌ یونانی‌ را در نوردیده‌ است‌ - خرد دوستی‌ و خردورزی‌. 

اگر ایونیا مهد فلسفه یونانی بود، میلتوس مهد فلسفه ایونی بود. زیرا در میلتوس بود که طالس، نخستین فیلسوف مشهور ایونی، درخشید. فلاسفه ایونی عمیقا تحت تاثیر امر تغیر، تولد و رشدف فساد و مرگ بودند. بهار و خزان در عالم خارجی طبیعت، کودکی و کهولت در حیات انسان، پدید آمدن (کون) و از میان رفتن (فساد)، اینها بودند امور آشکار و گزیر ناپذیر جهان. اشتباه بزرگی است اگر تصور کنیم که یونانیان مردمی خوش و لاابالی بودند، که جز گردش در ایوانهای شهرها و تماشای آثار شکوهمند یا هنرنمایی های پهلوانانشان کاری نداشتند. آنان از جنبه تاریک زندگی ما در این سیاره بسیار آگاه بودند، زیرا در ورای آفتاب و خوشی، ناپایداری و ناامنی حیات آدمی، حتمیت مرگ و تاریکی آینده را می دیدند. «بهترین چیز برای انسان زاده نشدن و آفتاب را ندیدن است، ولی همینکه زاده شد (بهترین چیز دوم برای او) هرچه زودتر گذشتن از دروازه های مرگ است.» این کلام تئوگنیس، شاعر یونانی قرن ششم ق.م، سخن کالدرون را (که برای شوپنهاور بسیار عزیز بود) به یاد می آورد که می گوید «بزرگترین لذت یک انسان تولد دوباره اوست.» و کلام تئوگنیس در گفتار سوفوکلس در ادیبوس کولونیوس منعکس می شود: «به جهان چشم نگشودن فراتر از هر محاسبه ای است.»

عبور از حس و ظهور تفکر
متفکران ایونی در طبیعت مادة المواد خود اختلاف داشتند، لیکن همگی در مادی بودن آن همداستان بودند نظر طالس به آب بود، آناکسیمنس به هوا، هراکلیتس به آتش. اختلاف و تمایز بین روح و ماده هنوز درک نشده بود؛ به طوری که هر چند آنان در واقع از جهتی مادی مذهب بودند، از این بابت که نوعی ماده را به عنوان اصل و مبدأ وحدت و خمیرمایه اصلی همه اشیاء می پنداشتند، به سختی می توان ایشان را مادی مذهب به معنی اصطلاحی این لفظ نامید. چنین نبود که آنان تمایزی روشن بین روح و ماده، تصور می کردند و آنگاه آن را انکار می نمودند؛ آنان کاملا از این تمایز آگاه نبودند، یا لااق مستلزمات آن را در نمی یافتند.

ایونیا مهد فلسفه باستان

  • Elahiat Book

از تو ای می زده در میکده نامی نشنیدم

نزد عشاق شدم قامت سرو تو ندیدم

از وطن رخت ببستم که تو را باز بیابم

هر چه حیرت زده گشتم به نوایی نرسیدم

گفتم از خود برهم تا رخ ماه تو ببینم 

چه کنم من که از این قید منیت نرهیدم

کوچ کردند حریفان و رسیدند به مقصد 

بی نصیبم من بیچاره که در خانه خزیدم

لطفی ای دوست که پروانه شوم در بر رویت 

رحمی ای یا که از دور رسانند نویدم

ای که روح منی از رنج فراقت چه نبردم

ای که در جان منی از غم هجرت چه کشیدم

امام خمینی

  • Elahiat Book

نرخ تورم واقعی 10 برابر نرخ اعلامی دولت است

نرخ تورمی که از سوی دولت 8درصد اعلام می شود نرخ تورم واقعی نیست.

یکی از شرکت های حسابرسی خارجی با مطالعه بازار ایران، نرخ تورم 70 درصدی را برای ایران محاسبه کرده بود. نرخ تورم 70 درصد حدوداً 10 برابر تورمی است که دولت اعلام می کند. تورم حاصل در جامعه نتیجه سیاست گذاری غلط دولت در زمینه های مختلف اقتصادی است.

دولت به صورت زیرپوستی از واردات حمایت می کند، یکی از مواردی که در کشورها فساد ایجاد می کند، دو نرخی شدن دلار است. دولت از واردات کالا حمایت می کند. وارد کننده کالا را با دلار4200 تومانی خریداری و پس از واردات با دلار 7 هزار تومانی به فروش می رساند.

این هم از نرخ تورم اعلامی دولت محترمه:

منبع: تسنیم نیوز

  • Elahiat Book

مهمترین جریانات و گرایشها در دوره آباء

1- گنوسی‌گری (ناستیسیزم)

"گنوسیس" واژه‌ای یونانی و به معنای معرفت حقیقی یا عرفان است و در اصطلاح الهی‌دانان مسیحیت به گروهی گفته می‌شود که در اوایل قرن دوم میلادی به ظهور رسیدند که اعتقاد به نجات از طریق معرفت داشتند. این معرفت به نظر گنوسی‌ها درک منشا روح، وضع ناگوار روح در این جهان و راه خروج از این وضع ناگوار بود. در این بین، برخی از متکلمان مسیحی برای اینکه اعتقادات خود را برای فرهنگ‌های مختلف قابل فهم کنند، آموزه‌های مسیحی را با سنت یهودی و فرهنگ یونانی و رومی پیوند دادند تا از این طریق عقاید مسیحی را برای جوامع یونانی شده مصر و روم خِردپذیر گردانند. افراطی‌ترین این متکلمان گروهی بودند که بعدها گنوسی نامیده شدند.

 البته باید یاد آور شد که گنوس در انگلیسی معادل واژه ی «know  » به معنای شناخت و معرفت قرار می گیرد جریان فکری کهنه ای است که بر آگاهی از رازهای ایزدی تأکید داشته و قدمتش به قبل از میلاد مسیح می رسد دارای عناصری عارفانه و زاهدمسلک می باشد. تفکرات گنوسی در طول تاریخ دستخوش تغییرات فراوانی شده و همچنین تأثیر زیادی بر ادیان مابعد خود گذاشته است. دین یهود و مسیحیت، بخشی از مفاهیم الهی و عرفانی خود را از گنوس اقتباس کرده است.  از طرفی مانی (216- 277 م.)  نیز بر اساس تفکرات گنوس و مسیحیت، خود را چون پیامبری دیگر بعد از بودا، زرتشت ومسیح شناساند.

2- مارکیونیزم

"مارکیونیزم" حاصل تلاش‌های مارکیون، یکی از کشیشان شهر رم است. وی ادعا کرد که متن مقدس عبری نسخ شده و خدای مذکور در آن نیز غیر از خدای مسیحیت بوده و بی رحم و تجاوزکار است. خدای حقیقی که خالق عالم ارواح است، بر انبیاء بنی‌اسرائیل مجهول مانده است و این عیسی بود که او را بر انسان‌ها هویدا کرد. او می‌گفت: انسان در زنجیر اسارت جسم که خدای تورات، یهوه، بر وجود او نهاده است باقی بود تا آنکه عیسی ظاهر شد و از آن پس انسان می‌باید به یاری خدای متعال که همان عیسی است، خود را از حبس تن رها سازد... او به این ادعا اکتفا نکرد و انجیل نوینی را برای پیروان پر شمارش تحریر کرد (از میان چهار انجیل او فقط انجیل لوقا را معتبر می‌دانست). 

3- مونتانیزم

مونتانوس حدود سال 156 میلادی در فریجیه (در ترکیه فعلی) ظهور کرد و مدعی شد که در سلسله انبیاء قرار دارد. او خود را مأمور می‌دانست که مسیحیان را به همان سادگی کلیسای اولیه باز گرداند و تحقق پیش‌گویی عید پنجاهه را اعلام نماید.  مونتانی‌ها معتقد بودند که کار جهان تمام شده و به زودی پایان آن فرا می‌رسد و با توجه به این امر، روی زهدورزی بیشتر، تاکید می‌کردند. در نتیجه از ازدواج خودداری کرده و روزه‌های طولانی می‌گرفتند و از شهادت هراسی نداشتند.

۴- مانویت

یک اسلوب دینی فلسفی که قردی ایرانی به نام مانی (۲۱۵- ۲۷۶م) وضع کرد و مخلوطی است از مبادی زرتشتیان، بوداییان، یهود، گنوسی‌ها و مسیحیان. اصل آن بر ثنویت استوار است یعنی اعتقاد به دو عنصر خیر و شر در عالم.... 

5- مسیحیت یهودی

یهودیانی که مسیحی شده بودند تحت عنوان "ابیونی ها" ظاهر شدند. ایشان بر شریعت موسی تأکید می‌کردند و مسیح را به عنوان پیامبر و مسیحای خود پدیرفته بودند. ایشان به تبعیت از ابیونی‌های نخستین یعقوب را به عنوان رهبر کلیسای اورشلیم بسیار تکریم می‌کردند و از پذیرش پولس به عنوان یک رسول سرباز می‌زدند. 

6- مسیحیت رسمی

مسیحیت تثلیث‌گرای رسمی که عیسی را خدا می‌دانست.

تحولات الاهیاتی در زمان آباء:

دوره آباء دوره‌ای است که تقریبا شاکله اصلی و اساسی الاهیات مسیحی شکل گرفته و بنیان آن ریخته شده است. چندین مساله بسیار مهم و حیاتی در الاهیات مسیحی که در این دوره مورد بحث و بررسی واقع شده و به نقطه مطلوب رسید؛ از این قرارند:

۱- قانونی‌شدن کتاب مقدس: در این دوره بود که کتاب مقدس مسیحیان به صورت کنونی در آمده و با همین محدوده و شکل قانونی اعلام شد.

۲- مشخص‌شدن نقش سنت در ایمان مسیحی: در مقابله با گنوسی‌گری و تفسیر خودسرانه و بی‌مبنا از کتاب مقدس کلیسای اولیه مجبور شد تا به تفسیر سنتی از کتاب مقدس و ارائه ایمان مسیحی به شکل سنتی روی آورد. این سنت همان سنت به جا مانده از رسولان محسوب می‌شود که کلیسا به واسطه آن هدایت یافت و به تفسیر کتاب مقدس رهنمون شد.

۳- پیوندخوردن الاهیات مسیحی با فرهنگ سکولار: یعنی جواز استفاده از فلسفه، شعر و ادبیات کلاسیک آن دوران و تکیه زدن بر آن برای دفاع از ایمان مسیحی.

۴- تنظیم شدن اعتقادنامه‌های جهانی رسولان و نیقیه.

۵- تثبیت عقیده به دوماهیتی بودن حضرت عیسی: در دوره آباء مباحث مسیح‌شناسانه و ماهیت الوهیت به شدت رواج داشت. در این دوره بود که عقیده هم‌جوهر بودن مسیح با خدا و همچنین وجود دو ماهیت الاهی و بشری در عیسی تثبیت گردید.

۶- شکل‌گیری نهایی آموزه تثلیث

۷- آموزه کلیسا: تبیین نوع و چگونگی قداست کلیسا و نبرد الاهیاتی آگوستین با گروه دوناتیان.

۸- آموزه فیض: تبیین آموزه فیض به صورت کنونی آن توسط آگوستین و مقابله او با آیین پلاگیوسی.

 

  • Elahiat Book

آباء نزد یهودیان و مسیحیان:

در عهد عتیق، برگزیدگانی مانند ابراهیم، اسحاق و یعقوب که قوم بنی‌اسرائیل از نسل آنان هستند؛ «آباء» (پدران) نامیده می‌شوند. به عنوان مثال در مورد حضرت ابراهیم می‌خوانیم: «اما اینک عهد من با توست و تو پدر امتهای بسیار خواهی بود. و نام تو بعد از این ابرام خوانده نشود بلکه نام تو ابراهیم خواهد بود زیرا که تو را پدر امتهای بسیار گردانیدم.»

در عهد جدید، عنوان "آباء" به کسانی اختصاص دارد که ایمان مسیحی را تعلیم داده‌اند. پولس می‌گوید: «زیرا هر چند هزاران استاد در مسیح داشته باشید، لیکن پدران بسیار ندارید زیرا که من شما را در مسیح، به انجیل تولید نمودم.» البته این جمله‌ی پولس در حالی است که حضرت عیسی توصیه کرده بود که پیروانش باهم برادر باشند و هیچ کس خود را "آقا"، "پدر" و "پیشوا" نخواند: «شما آقا خوانده مشوید زیرا استاد شما یکی است، یعنی مسیح و جمیع شما برادرانید. هیچ کس را بر زمین پدر مخوانید زیرا پدر شما یکی است که در آسمان است. و پیشوا خوانده مشوید زیرا پیشوای شما یکی است یعنی مسیح....» بنابر این پدران کلیسا یا پدران اولیه کلیسا، الهیون اولیه و تأثیرگذار، معلمان نامدار مسیحی و کشیشان بزرگی بودند که در قرن 1 تا 7 میلادی می زیستند. آثار دانشورانه آنها مقدمه ای برای قرن‌های بعدی بود. این لفظ دربارهٔ نویسندگان و معلمین کلیسا، استفاده می‌شد نه الزاماً قدیسان.

اهمیت دوره آباء

 دوره آباء، یکى از پرشورترین و سازنده‌ترین دوره‌هاى تاریخ تفکر مسیحى است. همین ویژگى کافى است تا این دوره، همچنان یکى از موضوعات مطالعه در سال‌هاى بسیارى در آینده باشد. این دوره همچنین به دلایل الهیاتى، داراى اهمیت است. هر یک از جریانهاى اصلى مجموعه مسیحیت (از جمله انگلیکان، ارتدوکس شرقى، لوترى، اصلاح‌شده و کاتولیک رم) دوره آباء را نقطه عطف مهمى در تحولات مربوط به تعالیم مسیحیت مى‌دانند. هر یک از کلیساهاى یادشده خود را ادامه‌گر و بسط‌دهنده، و در موارد لزوم، منتقد دیدگاه‌هاى نویسندگان کلیساى اولیه مى‌دانند. از باب نمونه، "لنسلوت آندروز" (۱۶۲۶- ۱۵۵۵م)، نویسنده برجسته انگلیکان در قرن هفدهم، اعلام کرد که اساس مسیحیت ارتدوکس، عبارت است از عهدین، سه اعتقادنامه، چهار انجیل، و پنج قرن نخست تاریخ مسیحیت. این دوره اهمیت بسیارى در روشن ساختن شمارى از موضوعات دارد.    

تنظیم مناسبات میان مسیحیت و یهودیت

 یکى از وظایف اساسى در این دوره، تنظیم مناسبات میان مسیحیت و یهودیت بود. نامه‌هاى پولس در عهدجدید، شاهدى بر اهمیت این موضوع در نخستین قرن تاریخ مسیحیت است، همان گونه که در این دوره پاره‌اى از موضوعات اعتقادى و عملى مورد بحث قرار گرفت. آیا مسیحیان غیریهودى ناگزیر از عمل ختنه‌اند؟ چگونه مى‌توان عهد عتیق را به درستى تفسیر کرد؟ 

تقسیم بندی آباء کلیسا 

 مورخان مسیحی آباء کلیسا را به چند گروه تقسیم می‌کنند. گاهی آنها را در ارتباط با شورای نیقیه (325میلادی) آباء قبل و بعد از شورای نیقیه یا به عبارتی دیگر «آباء متقدم» و «آباء متاخر» می‌خوانند. دوره آباء متقدم همان دوره خفای مسیحیت و دوره دفاعیه‌نویسی برای مقابله با افکار مشرکین و سایر ادیان محسوب می‌شود. در این دوران، پدران مدافعه‌نویس یونانی که نسل پس از پدران رسولند به بررسی کلامی‌تر از اعتقادات مسیحی پرداخته و از فلسفه یونان امداد جسته‌اند. دوره متأخر آباء (از حدود 310 تا 451) را شاید بتوان نقطه عطفى در تاریخ الهیات مسیحى دانست. در این زمان، الهی‌دانان از آزادى عمل برخوردار بودند و هراسى از تعقیب و آزار نداشتند و مى‌توانستند با رشته‌اى از موضوعات مواجه شوند که اهمیت بسیارى در تثبیت اجماع الهیاتى نوظهور در کلیساها داشت. تثبیت چنین اجماعى، مستلزم بحثهایى گسترده و فرایند فراگیر دردناکى بود که طى آن کلیسا دریافت که باید بر اختلافات و کشمکش‌هاى مستمر فایق آید. با این حال، مقدار مهمى از وفاق ـ که سرانجام در اعتقادنامه‌هاى جهانى تبلور یافت ـ در همین دوره سازنده شکل گرفت. گاهی نیز بر اساس دوره‌های تاریخی به گروه‌های جغرافیایی یا فکری تقسیم کرده‌اند و گاهی آنها را از لحاظ زبان به دو گروه «آباء یونانی زبان» و «آباء لاتینی زبان» تقسیم می‌کنند. به نظر می‌رسد که تقسیم آخر برای درک چگونگی شکل گرفتن تفکر مسیحی، تبیین تاریخی و شرح اعتقادات آن مناسب‌تر از دیگر تقسیم‌ها باشد.  آباء یونانی‌زبان نسل پس از پدران رسولی هستند که کار خود را با دفاعیه‌نویسی آغاز نمودند. آنان در برابر فیلسوفان مشرک یونانی، مجبور به دفاع از عقاید مسیحیت به زبان خود آنها بودند به همین دلیل در مباحث الاهیاتی خود بیشتر به فلسفه روی آوردند و از مباحث مهم فلسفی در سخنان و نوشته‌های خود بهره جستند. از آن سو آباء لاتینی‌زبان که از قرن سوم کار خود را با ترتولیان آغاز کرده و شروع به تعریف و تبیین اصول الاهیات مسیحی به زبان لاتینی نموده بودند؛ کمتر به مباحث فلسفی پرداخته و بیشتر از نقل و مسائل موجود در سنت و کتاب مقدس بهره می‌جستند.

الاهی‌دانان برجسته این دوره

بر اساس تقسیم‌بندی بالا، می‌توان آباء بزرگ این دوره را در دو بخش معرفی کرد.

  • برجسته‌ترین آباء یونانی‌زبان عبارتند از:

پولیکارپ شهید (شاگرد یوحنای رسول)، ژوستین شهید (نخستین مدافعه نویس، طرفدار فلسفه، قائل به نظریه لوگوس بذرافشان)، کلمنت اسکندرانی (موسس مکتب فلسفی و تفسیری اسکندریه)، اریگن (طرفدار سلسله مراتب الوهی، تحت تاثیر ناستیسیزم)، ایرنئوس اهل لیون (پل ارتباطی بین الاهیات یونانی و الاهیات لاتینی، مقابله با بدعت گنوسی و تأکید بر سلسله‌مراتب رسولی)، آتاناسیوس (مدافع الوهیت پسر)، گریگوری نازیانزنوسی و باسیل (آباء کاپادوکیه‌ای، تعریف و تبیین تثلیث)، یوحنای زرین‌دهان (اسقف قسطنطنیه، قابلیت بی‌مانند و شگرف در موعظه)، پلاگیوس (آزادی اراده انسان)، نسطوریوس (طرفدار نظریه دو طبیعت و دو ذات، مریم مادر خدا نیست)، سیریل (مونوفیزیت و مریم مادر خدا)، یوحنای دمشقی (غالبا به عنوان آخرین نفر از پدران یونانی کلیسا نامیده می‌شود، جمع آوری تعالیم قبلی پدران کلیسا در یک مجموعه نظام مند و مدون). البته روشن است که تمامی این شخصیت‌ها مورد قبول همه‌ی کلیساها نیستند. برخی از این شخصیت‌ها تنها مورد قبول یک کلیسا و برخی نیز تنها در گذشته، مورد قبول برخی از گروه‌های مسیحی بوده‌اند. 

  • برجسته‌ترین آباء لاتینی نیز عبارتند از:

 ترتولیان (پدر الاهیات لاتینی، مدافع نظریه مونتانیست، مبدع بیش از 50۰ واژه مسیحی از جمله تثلیث)، آمبروز (اسقف شهر میلان، قائل به نظریه کلیسا بالاتر از امپراطور، طرح روش تمثیلی در کلیسای غرب)، جروم (ترجمه کتاب مقدس به زبان لاتینی یا همان ترجمه ولگات)، سیپریان (اسقف کارتاژ در قرن دوم، نقش مهم در مناقشه دوناتیستی)، اورلیوس آگوستین اهل هیپو (بزرگترین و پرنفوذترین متفکر کلیسای مسیحی در سراسر تاریخ کلیسا، نظریه کلیسا، تساوی صدور روح‌القدس، تساوی رتبه، فیض، آنتی پلاگیوس)، گریگوری کبیر(خادم خادمین خدا)

 

  • Elahiat Book

درباره عبد الله بن مقفع آراء و عقاید ضد و نقیضی در آثار اسلامی وجود دارد برخی او را از کفار و ملاحده خوانده اند برخی مانند شهید مطهری در نسبت اینگونه مسائل به او تردید کرده اندو برخی مانند استاد پاکتچی او را وامدار اندیشه خسوانی می دانند

***

روزبه پور دادویه معروف به ابومحمد عبدالله ابن مقفع زادهٔ ۱۰۴ در فیروزآباد – درگذشتهٔ ۱۴۲ هجری قمری در بغداد نویسنده و مترجم ایرانی و ساکن بصره بود. او با کنیهٔ «أبی محمد» نیز شناخته می‌شد. ابن مقفع از برجسته‌ترین نمایندگان تفکر علمی در قرن دوم هجری است

ابن مقفع

در این کتاب، آثار ابن‌المقفع با عناوین کلیلة و دمنة، الادب الکبیر، الادب الصغیر، الدرّة الیتیمة، رسالة فی الصحابة و سایر آثار و حکمت‌هاى منسوب به وى، جمع‌آورى شده است

در مقدمه کتاب، به جایگاه نثر فنى نزد عرب و پیدایش آن بعد از پاگیرى نظام اجتماعى اسلام و نبود چنین نثرى در زمان جاهلیّت اشاره شده است. در ادامه، بیان شده که در قرن دوم هجرى، دو نویسنده به نام‌هاى عبدالله بن‌المقفع و عبدالحمید کاتب، پایه‌گزار این نثر فنى و ادبى بودند؛ سپس شرح حال زندگى، مراحل تحصیل و همنشینى ابن‌المقفع با شعرا و ادیبان، آثار و شهرت او در نامه‌نویسى، بیان اقوال علت مرگ وى، مقایسه بین ابن‌المقفع و جاحظ و خلاصه‌اى از مطالب کتاب آمده است..

«کلیلة و دمنة » مجموعه‌اى از داستان‌هاى ایرانى و هندى است که ابن‌المقفع از زبان پهلوى به عربى ترجمه نموده و قصه‌هاى آن از زبان حیوانات و پرندگان، درباره وظایف حاکم نسبت به مردم و توجه دادن پادشاهان به عدل و انصاف مى‌باشد..

«ادب کبیر» رساله‌اى است که از اندرزنامه‌هاى ایرانى و همچنین از تجربه‌هاى مؤلف در زندگى شخصى، سرچشمه گرفته است. جنبه اخلاقى کتاب کاملا عملى است. اندرزهایش به ندرت به یک سطح عالى اخلاقى مى‌رسد و محدود است به آداب معاشرت، زیرکى و بهره‌جویى از عواطف نفسانى به سود خویش. از رحم دینى در این کتاب اثرى نیست و جهان‌بینى آن با مردم دوره تجدّد (رنسانس)، بیشتر مناسب است، تا با مردم قرون وسطاى اسلامى. این در حالیست که «ادب کبیر»، عارى از هرگونه اشاره به محیط تاریخى خاصى است..

مؤلف در مقدمه کتاب «ادب صغیر»، حاجت عقل به ادب و تأثیر آن در رشد عقل انسان را بررسى کرده است..

«رسالة فی الصحابه»، کتابى است در موضوع سیاست. مخاطب ابن‌مقفع در این کتاب، خلیفه‌اى است که هر چند نامش برده نشده، اما بى‌گمان منصور است و در آن یک رشته اندیشه‌ها، درباره مسائل معین سیاسى، دینى و اجتماعى مربوط به محیط و روزگار آن خلیفه بدو عرضه شده است. رفتار طبقه ممتاز لشکرى خراسان و روابط ایشان با خلیفه، انتخاب صاحب‌منصبان عالى مرتبه و درباریان، وضع اهالى عراق و شام در آغاز خلافت عباسى و اختلافات قضایى و ادارى، موضوع‌هایى است که درباره آن‌ها ملاحظات و پیشنهادهاى جالبى ایراد مى‌شود که هم اندیشه‌هاى نویسنده را نشان مى‌دهد و هم روشنگر وضع موجود است. پیشنهاد ابن‌مقفع، این است که خلیفه باید یک مجموعه قوانین و آئین‌هاى قضایى فراهم آورد و تباعد نظر میان مذاهب مختلف و محیطهاى گوناگون جامعه اسلامى را زیرنظر مقام خلافت، وحدت بخشد..

کتاب «الدرَّة الیتیمة» داراى کلماتى ادیبانه، در موضوع پندهاى اخلاقى مى‌باشد..

در بخش «سایر آثار»، نامه‌ها و جواب نامه‌ها و دست‌نوشته‌هاى منسوب به مؤلف تدوین شده است..

آخرین رساله کتاب، مشتمل بر حکمت‌هایى است که به ابن‌المقفع نسبت داده شده است. این رساله در دارالکتاب مصر نگهدارى مى‌شود و کاتب آن على بن احمد حلبى به سال 844ق مى‌باشد..

از آنجایى که ابن‌المقفع ایرانى الاصل و زرتشتىِ طرفدار مسلک مانى بوده و اسلام را در ظاهر اختیار کرده بود، لذا انگیزه او در ترجمه آثار فارسى به عربى، جلوگیرى از انقراض یادگارهاى ایران باستان است. بنابراین آنچه توانست از کتاب‌هاى ایران قدیم را که متضمن این فضائل بود، از طریق نقل و ترجمه از زبان و خط پهلوى به عربى، از انقراض نجات داد. هدف او از این کار آن بود که هم مسلمین غیر عرب را با شوکت ایران قدیم آشنا کند، هم ایرانیان مسلمان را به یاد آداب اجداد خود بیندازد و شواهدى به دست ایشان دهد، تا کُمیت هم‌وطنانش، در مقابل عرب که به نسب خود و اخبار شجعان و فرسان خویش مى‌بالیدند، لنگ نماند.

  • Elahiat Book

حکمت خسروانی ایران باستان

حکمت خسروانی:

 

حکمت خسروانی فلسفه و عرفان ایران باستان است که به اندیشمندان آن فرزانگان خسروانی یا خسروانیون گفته می‌شود. نامداران اندیشه ایران باستان و میراث داران آنها در دوره اسلامی به این فلسفه آوازه داشتند. حکمت خسروانی بعدها درفلسفه اشراق به دست سهروردی در پیوند با فلسفه اسلامی شناخته و نمایان شد. از تأثیر گرفتگان حکمت خسروانی می‌توان به جاماسب، فرشوشتر، فلوطین، بایزید بسطامی، ابوالحسن خرقانی، منصور حلاج ،ابوسعید ابوالخیر و شهاب‌الدین سهروردی اشاره کرد.

***

واژه خسروان به معنی شاهانه و ملکان است. خسروانیون به گفتهٔ فیلسوف ایرانی «شهاب‌الدین یحیی سهروردی»، عارفانی بودند که حقایق را پس از ادراک از راه کشف و شهود، به زبان راز و در پوشش «نور و ظلمت»، بیان کرده‌اند. شهاب‌الدین سهروردی، معرفت یا آگاهی این حکیمان را با عنوان‌های حکمت اشراق یا خمیرهٔ خسروانی و خود آنان را، «حکیم متأله»، بازمی‌شناساند. یعنی فلاسفه‌ای که با میزان عقل و شهود قلبی (عشق) به حقیقت می‌رسند. سهروردی، این‌گونه حکیمان (حکیم متأله) را در کتاب «المشارع و المکارمات»، این‌گونه می‌شناساند: «موقعی می‌توان او را حکیم متأله نامید که کالبد برای او، در حکم پیراهن باشد. هرگاه بخواهد، بدر آورد، رها کند و هر گاه بخواهد، به تن کند.»

به باور شهاب‌الدین سهروردی، این تصوفی را که بایزید بسطامی، ابوالحسن خرقانی، منصور حلاج، ابوسعید ابوالخیر و ابوالعباس قصاب آملی، پیام‌آور آن بودند، میراث کهن یا یادمان کهن، حکمای خسروانی بوده‌است. این «خمیرهٔ خسروانی»، به گفتهٔ شهاب‌الدین سهروردی، از راه پیشوایان یاد شده به وی منتقل شده‌است. شهاب‌الدین سهروردی، زنجیره را تا «سرچشمه»، فراکشیده و دو تن از پیروان زرتشت، یعنی جاماسب و فرشادشور (فرشوشتر) را زیر همین عنوان، قرار داده‌است.

با توجه به این‌که جاماسب و فرشوشتر از نخستین کسانی بودند که به زرتشت گرویده بودند، بازگو نکردن نام «زرتشت» از سوی سهروردی را، می‌توان به دلایل جو حاکم بر اجتماع آن روز دانست یا این‌که با کشاندن زنجیرهٔ «خمیرهٔ خسروانی» به جاماسب و فرشوشتر و رابطهٔ آنان با زرتشت، شهاب‌الدین سهروردی نیازی به آوردن نام زرتشت به عنوان مظهر و سرچشمه دار حکمت خسروانی، نمی‌دانسته‌است. دکتر عبدالحسین زرین‌کوب، به درستی با توجه به پیوندی که سهروردی میان حکمت خسروانی و تصوف برقرار کرده‌است، زرتشت را «صوفی باستانی ایران»، شناخته‌است.

اما باید پذیرفت که در میان میراث داران حکمای خسروانی به گفتهٔ سهروردی، حافظ نیز باید در جای شایستهٔ خود قرار داده شود. با وجودی که این «شیخ» را، «خان‌گاه» و زاویه‌ای نبوده، باید او را از حکمای خسروانی یا خسروانیون دانست. حافظ نیز عارفی بوده که حقایق را پس از ادراک از راه کشف و شهود، به زبان راز و در پوشش «نور و ظلمت»، بیان کرده‌است.

شیخ شهاب‌الدین سهروردی، نخستین کس بود که در دوران اسلامی، به سرچشمهٔ ایرانی عرفان اسلامی اشاره می‌کند. او، , اذعان دارد که از راه آن چهار پیشوا، یعنی بایزید بسطامی، ابوالحسن خرقانی، منصور حلاج و ابوالعباس قصاب آملی «خمیرهٔ خسروانی»، به وی منتقل شده‌است. اما اشاره روشنی از آن سه تن به سرچشمهٔ ایرانی عرفان، در دست نیست و هرگاه شیخ شهاب‌الدین، این‌چنین به روشنی اشاره نمی‌کرد، ره‌یابی به سرچشمه، شاید مشکل می‌نمود. گرچه در نهایت برای پژوهنده‌گان، قابل آشکاری بود.

سهروردی بر خلاف نظر ارسطو خاستگاه حکمت را کاملاً ایرانی می‌داند و نه یونانی؛ که به نظر ارسطو دیگر اقوامی که از حکمت مورد نظر او برخوردار نبودند، «بربر و وحشی» محسوب شده‌اند. سهروردی این حکمت را حکمت اشراق، خسروانی یا حکمت عتیق یا خمیره ازلی خوانده، و حکمت به معنای اصیل را مخصوص اقوام شرقی در شرق متافیزیکی و ایران دانست که نمایندگان آن بزرگان و خسروان ایرانی بوده‌اند. او کنفسیوس را نیز از خسروان چین می‌داند.

***

حکمت خسروانی بنیان‌هایی دارد. اول این بنیان‌ها این است که خداوند یگانه‌است که فزاینده‌است و ایستا نیست و رهرو راه خردمندی سروش خدایی را خواهد رسید. دوم خردورزی است. بنیان حکمت خسروانی راستی بی‌پایان است و نیکی با هستی همسان است. سوم هنجار و داد و قوانین پیشرفت در هستی است، حکمت خسروانی ایستایی می‌نکوهید و نوگرایی را می‌پسندد. چهارمین بنیان نفی کردن نیرو است و حکیم با هستی کنش‌گر است. بنیان پنجم «فر» است و فر از کلیدی‌ترین معروفات حکمت خسروانی‌ست. یعنی آدمی می‌رسد به جایی که هستی او را یاری می‌کند تا در هستی بیفزاید و افزوده شود؛ و فر را چندین اصل است. اول آن‌که به ارث نیست، دو آن‌که همیشگی نیست و سومی این که فر از کل هستی جدا نیست. بنیان ششم حکمت خسروانی وحدت آفرینش است. بنیان هفتم گشوده راهی است، یعنی این که فزایندگی هستی را پایان نیست. بنیان هشتم بهره‌جویی است از هستی و بنیان نهم نو شدن است. بنیان دهم نوروز است، به این معنا که که آدمی و هستی باید نو شوند. بنیان یازدهم چنین است که پوچی ناپایدار است و چون ناپایداری‌ش پدیدار شد، گمراهان و بداندیشان از زشتی کردار خود بازخواهند گشت. در سرانجام بنیان دوازدهم و آخرین حکمت خسروانی، رهانندگی از ایستایی است

  • Elahiat Book

یونان باستان

تاثیر اندیشه های یونانی در دنیای اسلام

آنچه از تمدن یونانی پس از افلاطون و ارسطو رو به افول گذاشت در نهضت ترجمه مسلمانان دوباره احیا شد و به نوعی مکاتب اسکندریه و انطاکیه وسیلۀ حفظ و اشاعۀ اندیشه¬های یونانیان و انتقال آن به مسلمانان شد؛ مسلمانان در برابر این اندیشه¬ها منفعل نبودند بلکه در مواجه با این افکار خود به بازاندیشی دوباره آن پرداخته و آراء یونانی را در قالب تفکری اسلامی، بالنده تر و وسیع تر از قبل دوباره به دنیای غرب و متفکران آن عرضه داشتند. تفکرعرفانی ابن مسَّرَه کاملاً متأثر از جریان فکری مختص به تصوف اسلامی و غلبه نگرش باطنی حاکم بر فضای آن زمان بود. در شرق دنیای اسلام تلاقی حکمت خسروانی ایرانیان، گنوسی گری مسیحیان و آراء شیعیان فاطمی ساختار فکری را شکل داده بود که به عنوان بستری مناسب جهت شکل گیری منظومه فلسفی عرفانی ابن مسَّرَه قلمداد می شد. ستایشگران اندیشه یونانی همواره درصدد بوده اند بنیاد تفکر فکری اعم از فلسفی و عرفانی را در آرا متفکران یونانی دنبال کنند غافل از اینکه حکمت حکمای ایران باستان که میراث گرانقدر تفکر بشری است حاوی یک سلسله رموزی است که بنیانهای فکری اندیشمندان بزرگ در مغرب زمین ریشه در آن دارد. به جرات می توان ادعا نمود اندیشۀ اشراقی نوافلاطونیان وامدار انتقال فرهنگی است که پس از حمله اسکندر مقدونی به سرزمینهای غربی برده شد و بازگشت مولفه های فلسفی و عرفانی به ایران پس از اسلام، چیزی جز انتقال میراث از دست رفته ایرانیان به موطن خود نیست. ابن مسره نیز علاوه براین که بدان شکل ،غیر مستقیم، متاثر از جریان اندیشه ایرانی بود به نحو مستقیم و از طریق اندیشه فاطمیون که در دو نقطه اصلی در جهان اسلام ،ایران و مصر، تمرکز داشتند متأثر از فضای فکری شرق جهان اسلام بود. البته این بدان معنا نیست که عناصر فکری ابن مسَّرَه تماماً شرقی است؛ در طول قرون وسطای مسیحی عرفای زیادی که اغلب آنها ثمرۀ طبیعی یک دوره حیات رهبانی بودند، می¬زیستند. در واقع آنچنان¬که در سنت شرقی نیز حاکم بود رهبانیت معمولاً به عنوان بهترین و باارزش¬ترین نوع زندگی مسیحی لحاظ میشد زیرا تنها در این نحو از سلوک بود که هرکسی مجاز بود تا قوای خویش را بر مسأله خدا و تبعات آن متمرکز کند. در چنین فضایی ابن مسَّرَه با تأسی اندیشه های شرق جهان اسلام، نظام عرفانی را در قرون هشتم و نهم میلادی بنیان نهاد که به تنهایی توانست پرچم اندیشه های عرفانی مغرب زمین را به برافراشته نگاه دارد. در واقع تداوم روح عرفانی مکتب ابن مسَّرَه منجر به شکل گیری مکتب المریا شد. اهمّیت این مکتب که در انتهای باختری جهان اسلامی نمودار شد وابسته به جریانی می باشد که همان اندیشه های باطنی در تفکر اسلامی بود. با ظهور این مکتب در سراسر منطقه اندلس که اصول باطنی رواج داشت، آرا امپدکلس نیز با تغییرات محتوایی منادی الهیات نبوی شد. البته همانگونه که بسیاری از مکاتب عرفانی در اوج قدرت رو به اضمحلال می گذارند، این مکتب نیز به دلیل افراطهایی که از جانب پیروان ابن مسره به ویژه اسماعیل الرعینی در سرپیچی و نادیده گرفتن احکام صریح شرع روی داد دچار فروپاشی درونی شد. با این وجود حقیقت ناب موجود در آراء وی نسل به نسل انتقال یافت و به ابن عربی رسید. نفوذ و اشاعه اندیشه های عرفانی ابن مسَّرَه توسط جریان سریع وحدت وجودی ابن عربی در حلقه های اندیشه عرفانی و فلسفی شرق جریان یافت. البته این نفوذ پربرکت محدود و محصور در محافل عرفانی مسلمانان نماند بلکه یهودیان و مسیحیان نیز از ایده های عرفانی ابن مسَّرَه بهره ها بردند. یهودیان اسپانیا اول بار توسط یهودا هلوی اهل طلیطله، موسی بن عزرا اهل غرناطه، یوسف بن زدیق اهل قرطبه و شم تاب بن یوسف اهل فالاکوئرا به آرا شخصی به نام اگرینتومی در کتابش تحت عنوان جواهر پنجگانه ارجاع داده اند که از عنوان کتاب اینگونه بر می آید که ایشان آرا امپدکلس مجعول و ابن مسَّرَه زمینه وجود ماده ازلی در همه موجودات به جز خدا و فرض وجود عناصری به مثابه عرش الهی را مدنظر داشته اند. اما مواجهه جدی در این باب از طریق اندیشه های ابن جبرول روی داد. وی با جهت گیری به سمت افکار ابن مسَّرَه با رای امپدکلس مجعول درباب مفهوم خداوند آغازمی کند و آن را موجودی بسیط با ذاتی غیرقابل ادراک معرفی می نماید؛ وی ذات خدا را با تمثیل نور نمادپردازی می کند و خلقت را به خاطر رحمت وجود واحد می-داند. او نیز به وجود ماده روحانی مشترک میان موجودات ماسوالله معتقد بود عنصری که کلید فهم نظام فکری ابن مسَّرَه می-باشد.

مسیحیت در طول حیات دوهزار ساله خود به خوبی نشان داد که اساساً دینی عرفانی است و طریقت عرفا جایگزینی مناسب و موثق و معتبر برای مسیحیت می تواندباشد. مسیحیت تمایلی روحانی به دریافت بی واسطه از وجود مطلق دارد و در این راه رهبانیت راهگشاترین شیوه است. روشی که در قالب اسلامی معادلی مناسب برای صوفیسم است. اگر منظومه فکری متفکران اسکولاستیک را بررسی نماییم می بینیم که وحدت وجودی که در آثار فیلسوفان اسکولاستیک قبل از توماس آکوئیناس مشاهده می-شود از بدعتهای صوفیانه تأسی گرفته اند پس ارتباط ایشان با مکتب ابن مسَّرَه به نحو جدی تری مطرح می شود. بسیاری از آراء مطرح شده در اندیشه فیلسوفان قرون وسطی نیز از اندیشه های ابن مسَّرَه نشات گرفته اند مثلاً ترکیب موجودات ماسوالله از ماده و صورت که از آرا امپدکلسی در اندیشه  ابن مسَّرَه است و نظریه کثرت صور به ویژه در ترکیب وجود انسان که در قرون وسطی مورد استقبال بود. متفکرانی مثل بوناونتوره قدیس، دونس اسکوتوس، راجر بیکن و ریموند لول از جمله متفکرانی بودند که گرایشات نوافلاطونی ایشان، اقتباس از منظومه فکری صوفیانه و اهل اشراق را به خوبی منعکس می کند. از آن میان مولفه های اندیشه ریموند لول به خوبی وامداری به اندیشه های را آشکار می کند. این وامداری به مثابه نوری است که از نظام فکری ابن-مسَّرَه شروع به تابیدن نمود و در حوزه اندیشه¬های ابن عربی تداوم یافت. بساطت مطلق خداوند، کمالات و اسماء الهی که لول از آنها تحت عنوان شئون الهی از آن یاد می کند، نور به مثابه کاملترین و بهترین نماد الوهیت خدا، قایل شدن به ماده مشترک روحانی میان انسان و فرشتگان، کثرت صور انسانی و قایل شدن به عشق و لطف الهی به عنوان منشا عالم از جمله عناصر مشترک در این جریان است که در اندیشه لول و نیز دنس اسکوتوس تجلی یافته است. این جریان پس از آن در رنسانس کلاسیک ایتالیا در آراء افرادی مثل پیکو دلا میراندولا، مارسیلیو، فیچینو و یک یهودی به نام جان آلمانیّ می توان نام برد که به زعم پالاسیوس ایشان خود از این جریان بی اطلاع نبودند چرا که خود را ادامه دهنده اندیشه های ریموند لول می دانستند. 

نباید اندیشید که امروزه مطالعه درباب تفکر ابن مسَّرَه در دنیای اسلام امری غیر ضرور است؛ ما به وضوح شاهدیم مولفه های اندیشه وی همچنان به عنوان نظریات نوآورانه توسط نواندیشان دینی در قالبهای استدلالی،بعضاً همسان با آنچه ابن مسَّرَه قید نموده، ارائه می شود. 

کتاب انتقال علوم یونانی به عالم اسلامی 

منبع 

  • Elahiat Book

کاربردی سازی به چه معنی است؟

کابردی سازی یعنی فهم قرآن کریم با توجه به نیاز های عصر

***

از آیات قرآن کریم در هر عصری از دوره های اسلامی تفسیر و فهمی متناسب با همان عصر و مسائل و مشکلات و دغدغه ها و فرقه بازی های آن دوران در اندیشه علما و مردم نقش می بست استاد پاکتچی در این مورد در نمایشگاه قرآن فرمودند:

ما در مطالعات علوم قرآنی نیاز داریم تا در روش‌های کمی و کیفی توسعه جدیی انجام دهیم. خوانش قرآن کریم در فضای فرهنگ عصر نزول و ترجمه فرهنگی آن به زبان عصری یکی از کارهاست. ما باید بتوانیم آنچه که در فضای عصر نزول روی می‌داده است و افرادی که در آن دوره زندگی می کردند و نسخه‌هایی عملی برای دوره‌های خود داشتند را درک کرهد و آن را در عصر خودمان بازسازی کنیم.

بحث مهم دیگری این است که ما باید در حوزه تفسیر به استخراج برداشت‌های موجود در تفاسیر قرآن، با تکیه بر تاریخ اندیشه و تاریخ گفتمانی و پالایش برداشت‌ها و اقوال برای کاربرد عصری بپردازیم. ما باید چرخش‌ها در تفاسیر را مطالعه کنیم و برای مثال بدانیم که چرا تا تاریخی یک آیه به نحوی فهمیده شده و پس از تاریخی به نحو دیگر فهمیده شده‌اند و باید بدانیم کدام مباحث تفسیری مناسب عصر ماست.

حتی بحث استفاده از روش‌های کمی مهم است. تا وقتی ما یاد نگیریم از روش‌های کمی استفاده کنیم و از نرم‌افزارهای پیمایشی بهره‌مند شویم، قادر به حل مسائل اجتماعی و کاربردی‌سازی نخواهیم بود. ما درکی از آمار نداریم و ضرورت سنجش واقعیت اجتماعی با استفاده از روش‌های پیمایشی و کمی با تکیه بر شاخص‌هایی برای ارتباط دادن آن به آموزه‌های قرآن کریم، وجود دارد.

 آخرین بحثی که است، بازتولید متناسب آموزه‌هاست. ما ضرورت دارد تا نگاه درجه دوم در کنار نگاه درجه اول داشته باشیم و پژوهش درباره تعامل میان این دو منظر انجام دهیم و ضرورت تعریفی درست از نسبت فرد و جامعه در بازتولید آموزه‌ها وجود دارد و در کنار این ضرورت ها باید به به راهکارهای موثر و روشن در تعامل میان دین و عقل برسیم.

 ما فکر می‌کنیم بازتولید آموزه‌ها این است که آیه و ترجمه را بنویسیم و آدرس آن را بگوییم. تنها ابتکار جدید پلاکاردها این است که آدرس احادیث داده می‌شود که گاه به خاطر آدرس‌دهی ضعیف اثر معکوس می‌تواند داشته باشد.

ما باید مخاطب امروز را بشناسیم، راه مسئله این است که مشخصات جامعه مدرن را شناسایی کنیم. یکی از ویژگی‌های تمدن مدرن اهمیت نگاه درجه دوم است که فرد در آن می‌تواند به نوعی خودشناسی برسد. این ویژگی تمدن جدید است و اگر ما نتوانیم در بازخوانی متون دینی نگاه درجه دوم را در کنار درجه اول داشته باشیم، بازتولیدهای ما بازتولیدهای تاریخ گذشته خواهند بود.

بحث دیگر مسئله فردگرایی است و البته اینجا فردگرایی لجام گسیخته منظور نیست. اینکه در طول ۱۰۰ سال اخیر مسئله تدبر اهمیت پیدا کرده است به این خاطر است که فردگرائی رواج یافته است. در زمان قدیم عده‌ای مفسر بودند که تفسیر می‌کردند و بقیه مردم در پای یک موعظه می‌نشستند الان مسئله تغییر کرده و افراد به دنبال ادراک فردی هستند و احاله به ادراک دیگری در جامعه امروز جایی ندارد. این گونه است که پدیده کاربردی‌سازی روی می‌دهد.

مسئله رسیدن به راهکارهای تعامل دین و عقل مهم است که معمولا ما در اینجا جاخالی داده‌ایم و گفته‌ایم دین و عقل عین هم هستند. موقعی ما از چالش دین و عقل را حل می‌کنیم که بتوانیم جاهایی که این دو حرف هم را نقض می‌کنند راه‌حل بدهیم و ما باید در مطالعات قرآنی راه کارهایی باید برای این مسئله‌ها داشته باشیم. مراد از عقل در اینجا عقل به معنای عرفی است، و الا کجا می‌توان عقل ایدئال را یافت.انسان‌های جامعه امروز انسان‌هایی معمولی‌اند که عقل‌های‌شان در تعارض با وحی می‌تواند باشد.

فرزندان ما مثل ما فکر نمی کنند وتفاوت فکر کردن ما زیاد است و من‌نمی توانم نسل جدید را درک کنم. ماجرا این است که ما عقلانیت‌های متفاوت داریم و دقیقا این مسئله است که ما همدیگر را به بی‌عقلی متهم می‌کنیم، راه حل این است که حرف‌مان را به هم ترجمه کنیم و در اینجا ما نیاز به چنین دانشی داریم تا بتوانیم بازخوانی متفاوتی برای نسل‌های دیگر داشته باشیم، اگر ما به هوش‌ها و پسندهای متفاوت توجه داشته باشیم، بازخوانی موفقی از قرآن خواهیم داشت.

ما در کاربردسازی نیازمند مطالعات نسل‌شناسی هستیم و تفاوت نسلی باید در مطالعات قرآنی خود را نشان دهد و برای همه گروه‌های سنی و اجتماعی نمی‌توان یک بازخوانی ارائه داد. مطالعه در این زمینه‌ها یعنی کاربردی‌سازی که می‌تواند ارتباط‌مان را با جامعه ایجاد کند.

اگر شما از یک فیلسوف اسلامی بپرسید که چه مقدار از امر مورد تجارت اعتباری است و چه مقدار حقیقی، خواهد گفت اکثرش اعتباری است. این در حالی است که ما یک و نیم میلیارد مسلمان داریم که قرآن را کتاب خدا و محور زندگی می‌دانند و در ۱۴۰۰ سال گذشته قرآن نهادسازی کرده که این‌ها واقعیات هستند. واقعیات به معنای عینی و فیزیک مراد نیست و مطالعات قرآن نسبت به علوم انسانی دیگر غیرواقعی نیستند.

 

  • Elahiat Book

راه برون رفت از مشکل؛

ایجاد ظرفیت برای اینکه مطالعات قرانی در مسیر کاربرد در علوم دیگر قرار بگیرند

یعنی مطالعات میان رشته ای

***

استاد پاکتچی در نمایشگاه قرآن:

وی با بیان اینکه مسئله اصلی در این رشته کاربردی‌سازی آن است، گفت: باید افرادی کارهای نظری انجام بدهند و بحث کنند که مثلا سوره‌های مکی را بتوان خوانش پدیدارشناسی انجام بدهند، آیا ما در قرآن ناسخ منسوخ داریم و ... ما برای این کارها چند نفر نیاز داریم؟ شاید ۲۰۰ نفر، بقیه افرادی که باید بیایند در این رشته کار کنند، قرار نیست کار نظری انجام بدهند. تربیت دانشجو برای حوزه‌های قرآن و حدیث وقتی معنادار است که بدانیم به غیر از بسط نظری چه کاری می‌توان انجام داد؟ تنها راه برون رفت از موقعیتی که در آن هستیم ایجاد ظرفیت‌هایی برای این است که مطالعات قرآنی در مسیر کاربرد در علوم دیگر قرار بگیرند.

عضو هیئت علمی دانشگاه امام صادق در بخش دیگری از سخنان خود گفت: بنده قرار نیست برای حدود ۲۵ هزار دانشجو که ممکن است در ۲۰ سال آینده به نیم میلیون نفر تبدیل شوند اشتغال ایجاد کنم. اعتراف می‌کنم که این کار اشتباه است. حتی اگر ما در مسیر کاربردسازی مطالعات قرآنی باشیم، این تعداد نیرو لازم نداریم و من درکی ندارم با چه هدفی این مقدار دانشجو در این رشته اخذ می‌شود؟

وی افزود: این میزان دانشجو معلوم نیست باید چه کاری انجام دهند و اگر ما در راستای کاربردی‌سازی هم باشیم، داشتن این تعداد از دانشجو در این رشته درست به نظر نمی‌رسد.

پاکتچی تصریح کرد: کاربرد سازی در فضای علوم قرآنی با چه هدفی می‌تواند باشد، یکی از مباحث می‌تواند این باشد که مطالعات قرآنی در ساحت دیگر علوم کاربردی شوند.

وی تصریح کرد: اگر هنوز در فضای آکادمی هستیم، می‌توانیم در را کمی بگشاییم تا حوزه مطالعات قرآنی بتواند خدماتی به علوم دیگر برساند. ما شاهد به وجود آمدن رشته‌هایی در این سال‌های اخیر مانند رشته اعجاز قرآن هستیم که به دنبال این است که پلی بین مطالعات قرآنی با رشته‌های دیگری مانند جنین‌شناسی، علوم شناختی، علوم رایانه و ... بزند و ارتباطی بین علوم قرآنی و این علوم به وجود بیاورد تا حداقل با این رویکرد علم قرآنی در بیرون از خود کاربردی داشتهباشد. این رویکرد کافی نیست و مگر چقدر قرار است ما روی اثبات معجزه بودن قرآن سرمایه‌گذاری کنیم. چند درصد از مسائل ما حل اعجاز قرآن برای کفار است؟

وی افزود: راه‌حل دیگر رویاورد به علوم انسانی قرآن‌بنیان بوده است، اینکه حوزه‌های مختلف علوم انسانی را با علوم قرآنی پیوند بزنیم که این‌ها بتوانند از طریق مطالعات قرآن تغذیه شوند و نهایتا ما به علوم انسانی قرآن‌بنیان دست بیابیم، من ده سالی است درگیر این دغدغه هستم اما ما هنوز درگیر عملی بودن این پروژه‌ایم. این نمی‌تواند برون رفت مسئله کاربردی‌سازی مطالعات قرآنی باشد. اگر به صورت ناگهانی این کار صورت بگیرد و ما مسائل این علوم را گام به گام پیش نبریم، ممکن است به علوم انسانی ما آسیب بزند. و ما با این رویکرد دیگر جامعه‌شناسی، اقتصاد و ... نخواهیم داشت. این پروژه باید خیلی حساب شده و دقیق پیش برود و نمی‌تواند پروژه‌ای بی‌مهابا باشد.

  • Elahiat Book

هدف علوم قرآنی؛ علم برای علم یا علم برای جامعه؟

***

استاد پاکتچی در نمایشگاه قرآن:

در حوزه مطالعات قرآنی ما یک انتقاد اساسی وجود دارد، یکی از مشکلات ما در مطالعات قرآنی و در آموزش‌های دانشگاهی در این حوزهآن است که هدف ما نفس علم است و این مهم‌ترین سد هر نوع کاربردی‌سازی است.

ذکر مثال آموزش اژدها در این جا راهگشاست، از فردی که آموزش اژدها پرسیدند تو چه درس می‌دهی؟ فرد پاسخ داد من اژدهاگیری درس می‌دهم، پرسش شد که هدف تو از این کار چیست که فرد آموزش‌دهنده گفت به این هدف که اژدها بگیرند و با این پرسش مواجه شد که آخر امروز دیگر اژدهایی وجود ندارد و پاسخ شنیده شد که هدف من این است که شاگردان من به شاگردانی دیگر همین علم را تدریس کنند. هر جا آموزش علم با هدف آموزش علم صورت می‌گیرد، قضیه تکرار می‌شود و دور مصرحی رخ می‌دهد. نکته این است که وقتی اهداف برنامه‌های آموزشی ما در مطالعات قرآنی اذکر می‌شود،شما به وضح این دور مصرح را می‌بینید.

در برنامه و اهداف این رشته آمده است، «فارغ التحصیلات این رشته می‌توانند در زمینه‌های زیر ایفای نقش نموده و برخی از نیازهای علمی جامعه را مرتفع سازند،تدریس در موسسه آموزشی ارگان‌ها، تدریس در دانشگاه‌های و موسسات آموزش عالی به عهنوان مربی و تحقیق و تالیف در راستای تهیه کتب درسی دانشگاه‌ها و مراکز آموزش عالی». دقیقا معلوم نیست که قرار است چه هدفی به غیر از تدریس محقق شود. یکی از اهداف در این برنامه اجرای پژوهش‌های علمی و اجرایی طرح‌های پژوهشی است و مگر ما چقدر نهاد پژوهشی در کشور داریم.

 ادامه داد: ما نمی‌دانیم که برنامه‌های آموزشی رشته علوم قرآن و حدیث برای چه هدفی انجام می‌شود، قرار است با انجام آن به چه هدفی برسیم و دستاورد معلوم نیست.

 در ۱۳ اسفند ۹۴ گزارشی در قدس آنلاین با عنوان برزخی که فارغ التحصیلان قرآنی در آن دست و پا می‌زنند، منتشر شده و به وضعیت این دانشجویان پرداخته است. در آماری که در جای دیگری منتشر شده است، گزارشی از تعداد اعضا هیئت علمی و دانشجویان و فارغ التحصیلان این رشته وجود دارد کهبیان می‌کند تعداد دانشجویان ما در رشته علوم قرآنی در یک سال ۲۵۳۲۳ نفر بوده است. این پتانسیل بسیار بالایی است و انتظار می‌رود این جمعیت کاری را انجام دهد.

در گزارش یاد شدهدر روزنامه قدس، جماعتی از علوم قرآنی معتقدند که مسئله اصلی ما کم سوادی است و برای باسوادان مشکل اشتغال وجود ندارد، اما اگر مشکل این باشد اساتید نیز بی‌سواد هستند که نمی‌توانند دانشجویان خوبی را تربیت کنند. برخی دیگر گفته‌اند جایگاه بخش قابل توجهی از علوم این رشته قلب دانشجوست. در این صوت اگر این مطلب درست باشد، ما در یک سال در حدود ۲۵ هزار نفر تربیت می‌کنیم که در اعلی علیین قرار بگیرند، آیا واقعا ما تصور می‌کنیم افرادی که علوم قرآنی نخوانده‌اند به اعلی علیین خواهند رسید؟ و اگر سال‌های پیش این رشته نبود، علما اعلام ما در جایگاه پایین‌تری قرار می‌گرفتند؟

  • Elahiat Book

تقسیم علوم به نظری و عملی

***

استاد پاکتچی در نمایشگاه قرآن:

  کاربردسازی مطالعات قرآنی یک ابر مسئله است که از مسائل جزئی‌تر دیگری تشکیل می‌شود و من نسخه  مشخص برای حل آن ارائه نخواهم داد.

 ابتدا در خصوص علم نافع نکاتی را بیان می‌کنم. ما مجموعه‌ای از احادیث در این زمینه داریم از جمله حدیث نبوی که بیان می‌کند علم در واقع دو علم است، علمی که در قلب است که علم نافع است و علمی در لسان، که خداوند به واسطه آن عالم را مورد مواخذه قرار خواهد داد که چرا به آن عمل نکردی. در این روایت در خصوص علم نافع مراد خود علم نیست بلکه مراد نحوه برخورد عالم با علم است. این که علم لقلقه زبان است و تاثیر محتوایی در زندگی ندارد.

 در حدیث نبوی دیگری که در برخی منابع شیعی نقل شده است، علم عبارت است علم ادیان و علم ابدان که به دنبال آن است که برخی از علوم به بحث دین می‌پردازند و برخی از علوم به مسائل جاری در زندگی انسان می‌پردازند. گوینده این سخن می‌خواهد نیاز ما را به دو علم که ارزش کاربردی و اخروی دارند، جلب کند.

استاد پاکتچی با بیان اینکه عبدالله بن‌مقفع متفکر قرن دوم و به نوعی یکی از وامداران اندیشه خسروانی نیز سخن جالبی دارد، فرمودند: او در کتاب الادب الکبیر می‌گوید که علم دو گونه است، کاربردی و نظری. مصداق‌هایی مانند علم الشریعة، علم التوحید، علم القرآن و امثال این‌ها که در متون ما آمده است از باب جری و تطبیق است و نه تحدید نافع بودن علم.

توجه دوستان را باید به قسمتی از کتاب منیة المرید شهید ثانی جلب کنم که در حوزه نظریه تعلیم و تربیت برای حوزویان ما بسیار مطرح بوده است. شهید ثانی تاکید می‌کند اگر علم درخت باشد، میوه‌ای دارد و اصرار دارد که غرض از کاشتن درخت داشتن محصول است و اگر محصول نداشته باشد، درخت کاشته نمی‌شود. در آخر شهید ثانی می‌گوید همه علوم را می‌توان به دو موضوع معامله و معرفت باز گرداند. شهید ثانی توجه دارد که علوم از علوم نظری و عملی تقسیم شده‌اند که ثمره علوم نظری از جنس نظری است و ثمره علوم عملی از جنس علمی و این مطالب در آثار غزالی نیز وجود دارد.

 ما در علوم غربی دو سده اخیر، تقسیم‌بندی را ملاحظه می‌کنیم که در آن علوم به پایه و علوم کابردی تقسیم شده‌اند. علمکاربردی غرض خاصی درباره کشور، کسب و مشتری مداری یا حوزه عملی دیگری دنبال می کند و در خصوص علومی مانند فیزیک و شیمی و ... حتی ریاضیات و فلسفه، در حوزه‌های مختلف دانش همیشه این بحث وجود دارد که چطور می‌تواند کاربردی شود.

این بحث به روش‌های پژوهش هم ارتباط پیدا کرده است. من به کتاب frascati Manual، یکی از منابع معتبر روش‌شناسی علمرجوع کردم که در آن می‌گوید پژوهش‌ها گاهی پایه و گاهی عملی‌اند، البته نوع سومی نیز دارند که به بحث ما مربوط نمی‌شود.

پاکتچی با بیان اینکه در کتاب‌های درسی روش تحقیق وقتی می‌خواهند در انتخاب موضوع پژوهش سخن بگویند، مهم این است که موضوع پژوهش چقدر اولویت دارد، گفت: در توضیح اولویت گفته می‌شود که آن‌ها باید پاسخگو به نیازهای روز باشند و یا راهگشا باشد برای تحقیقات دیگر و در پاسخگویی ما سه سطح ایجابی، سلبی و سومی خنثی داریم.

 در سطح اول یک پژوهش پاسخگو به نیازهای روز، چنین اثری باید فرهنگ‌سازی برای بهبود شرایط انجام دهد. در سطح سلبی مسائل موجود جامعه را باید حل کند و در سطح خنثی باید یک ارزیابی از شرایط داشته باشد.

  • Elahiat Book

نشست «کاربردی‌سازی مطالعات قرآنی»، 6خردادماه با سخنرانی دکتر احمد پاکتچی، عضو هیأت علمی دانشگاه امام صادق (ع) درنمایشگاه بین‌المللی قرآن کریم برگزار شد.

 

استاد احمد پاکتچی معتقد است که تربیت دانشجو برای حوزه‌های قرآن و حدیث وقتی معنادار است که بدانیم به غیر از بسط نظری چه کاری می‌توان انجام داد؟ تنها راه برون رفت از موقعیتی که در آن هستیم ایجاد ظرفیت‌هایی برای کاربردی سازی مطالعات قرآنی است. به زعم او، کاربردی‌سازی مطالعات قرآنی یک ابرمسأله است که از مسائل جزئی‌تر دیگری تشکیل می‌شود و نمی توان نسخه مشخص و قطعی ای برای حل آن ارائه  داد.

 

وی همچنین توسعه روش‌های کمی و کیفی در پژوهش های قرآنی را از جمله راه هایی دانست که می تواند فرآیند کاربردی سازی این علوم (علوم قرآنی) را تسهیل کند. به زعم او، خوانش قرآن کریم در فضای فرهنگ عصر نزول و ترجمه فرهنگی آن به زبان عصری یکی از کارها است. ما باید بتوانیم آنچه که در فضای عصر نزول روی می‌داده است و افرادی که در آن دوره زندگی می کردند و نسخه‌هایی عملی برای دوره‌های خود داشتند را درک کرده و آن را در عصر خودمان بازسازی کنیم.

 

پاکتچی اظهار کرد: بحث مهم دیگر این است که ما باید در حوزه تفسیر به استخراج برداشت‌های موجود در تفاسیر قرآن، با تکیه بر تاریخ اندیشه و تاریخ گفتمانی و پالایش برداشت‌ها و اقوال برای کاربرد عصری بپردازیم. ما باید چرخش‌ها در تفاسیر را مطالعه کنیم و برای مثال بدانیم که چرا  یک آیه در دوره های تاریخی مختلف، به شیوه های متفاوتی فهم شده است؟ و باید بدانیم کدام مباحث تفسیری مناسب عصر ماست.  وی در پایان این پرسش را مطرح کرد  اگر ما بحران آب داریم، آیا مطالعات قرآنی می‌تواند مشکل را حل کند؟ آیا می‌توان بحث جدی به غیر از طرح یک آیه مطرح کرد؟ و در ادامه تاکیدکرد پاسخ به مسائل جامعه از رهگذر علوم قرآنی مادامی ممکن است که در این رشته گام‌های مهمی صورت بگیرد و ظرفیت‌های مهمی به وجود بیاید  نه اینکه گه‌گاه پلاکاردی برای شهرداری و یا سازمان آب آماده شود که منقش به یک آیه و یا یک حدیث باشد. نمی‌توان با این حدیث که منحوس‌ترین کار نزد خدا طلاق است، مسئله طلاق را حل کرد.

 

 inn.ir منبع

 

برای دیدن مطلب کامل اینجا را نگاه کنید.

  • Elahiat Book

رساله موسیقی خواجه نصیر طوسی

  • Elahiat Book

دانلود کتاب بحور الالحان در علم موسیقی و نسبت آن با عروض تابیف فرصت شیرازی

  • Elahiat Book

دانلود کتاب تاریخچه مکاتب تفسیری و هرمنوتیکی کتاب مقدس 

  • Elahiat Book